وقتی که درد سراغ آدم می آید و آدم از درد لال است؛تنها راهش همین است.زیاد و کمش تفاوت چندانی با هم ندارد.ولی درد های مربوط به سر ،کاملن متفاوتند.مثل رنگ هستند که ریخته شود روی مرکز دایره ای دوّار.رنگ ها پخش می شوند به تمام سطح دایره.زیاد و کم.پررنگ تر و کم رنگ تر.نارنجی تر و مشکی تر و سرخ تر.دردهای سر سمج و چسبناکند.می گردند و همه چیز را با خود می گردانند تا سر حد تهوع.تا خود تهوع و سرگیجه.
همین است که به دیوار روبروی تختخوابم نوشته ام:آخ.یک آخ بزرگ.
درد که می آید سراغم زل می زنم به کلمه آخ و به خود می گوییم می رسد که کنار سبد دست های پلاستیکی با ناخن های بلند برای خاراندن پشت ،سبدی هم پر از آخ پلاستیکی بگذارند.آخ های آبی آسمانی یا سبز ساقه چناری.
سنج و صنوبر -مهناز کریمی
