دوشنبه, ۳ خرداد, ۱۳۸۹
وقتی که درد سراغ آدم می آید و آدم از درد لال است؛تنها راهش همین است.زیاد و کمش تفاوت چندانی با هم ندارد.ولی درد های مربوط به سر ،کاملن متفاوتند.مثل رنگ هستند که ریخته شود روی مرکز دایره ای دوّار.رنگ ها پخش می شوند به تمام سطح دایره.زیاد و کم.پررنگ تر و کم رنگ تر.نارنجی تر و مشکی تر و سرخ تر.دردهای سر سمج و چسبناکند.می گردند و همه چیز را با خود می گردانند تا سر حد تهوع.تا خود تهوع و سرگیجه.
همین است که به دیوار روبروی تختخوابم نوشته ام:آخ.یک آخ بزرگ.
درد که می آید سراغم زل می زنم به کلمه آخ و به خود می گوییم می رسد که کنار سبد دست های پلاستیکی با ناخن های بلند برای خاراندن پشت ،سبدی هم پر از آخ پلاستیکی بگذارند.آخ های آبی آسمانی یا سبز ساقه چناری.
سنج و صنوبر -مهناز کریمی
یکشنبه, ۲۶ اردیبهشت, ۱۳۸۹
این روزهای خواب آلود و بیحوصلهی کشدار بهار، این روزهای که همه کار و درس و برنامههای غیر منتظره قاطی آن شده، این روزهای که همه این خیابانها و کافههایش بوی تو را میدهند، این روزها فقط تو را کم دارند، این روزها من دلم میخواهد خودم را با تمامی بودنم ولو کنم در آغوشت و به هیچ چیز جز گرمای تنات فکر نکنم.
چهارشنبه, ۲۲ اردیبهشت, ۱۳۸۹

من یه خورده به این عکس شک دارم!
دوشنبه, ۲۰ اردیبهشت, ۱۳۸۹
بمون. کانادااینجاست، آمریکااینجاست، استرالیا همین رختخوابه. بمون. بذار شهروند این تشک شیم، اقامت دائم این رختخوابو بگیریم، بذار مهارتهای شغلیمو بهت نشون بدم، بیا آیلتس ۸ بگیریم واسه غلتیدن زیر پتو. بیا مهاجرت کنیم به لابه لای این ملحفه ها. بیاویزای کشور بین دو بالشت روبگیریم…بمون…
یکشنبه, ۱۹ اردیبهشت, ۱۳۸۹
مسخره ترین چیز ِ دنیا این ِ که آدمی رو که بخاطر متفاوت بودنش جذبش شدی، سعی کنی مثل ِ بقیه آدم ها کنی…
جمعه, ۱۷ اردیبهشت, ۱۳۸۹
واقعا جای تعجب داره توی این عکس
شاید ریز باشه اما باید بهش دقت کرد!

منبع تصویر: adoniswerther
پنجشنبه, ۱۶ اردیبهشت, ۱۳۸۹
پدر عروس :
شما که هنوز عقد نکردید همدیگه رو بوس می کنید، نکنه عقد کنید میخواید همدیگه رو بکـــ….؟!